دخترحوا

نام مرا بر لب مبند که مسموم می شوی

سلام دوستای خیلی مهربونم

حقیقتش انقدر نوشته هام و به اسم آدمای دیگه اینور و اونور خوندم که دیگه رغبتی برای نوشتن اونم تو این فضا ندارم

ممنون از این همه حس خوبی که تو این مدت به من دادید

/

اگه دوست داشتید آدرس فیس بوکتون و برام خصوصی بزارید اددتون کنم

ممنون و خدانگهدارتون

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

حوا ترین تنهایم

پر از عطر سیب و طعم گندم

در حسرت اغوایی دوباره

هیچکس جسارت آدم شدن نداشت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات () |

این لبخندها

فقط به صورتم می آیند

سالهاست

هیچ لبخندی

قواره ی دلم نشده

.

.

.

دوستای عزیز عزیز این روزهای آخر سال بسیار گرفتارم ببخشید نتونستم بهتون سر بزنم

سال نو برای تک تکتون مبارک باشه

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات () |

گاهی وقتا آدم دلش خیلی از همه چی می گیره

گاهی وقتا انگار همه چی برات سیاه میشه

نه سیاه مثل لباس شبای خوشگلی که می پوشیم تا جذاب تر بشیم

مثل دستمال گردگیری بعد از پاک کردن شیشه ی تلویزیون

وقتی تو این گاهی وقتا گیر می کنی انگار از درو دیوار هم برات بد بیاری می باره

اون موقعه است که هیچی نمی خوای به جز یه گودی گردن که سرت و بهش تکیه بدی

و بازو هایی که دورت قفل بشن

اما درست وقتی تو این گاهی وقتها گیر کردی می فهمی چقدر تنهایی

و چقدر تنهایی این موقعه ها سخته

گاهی وقتا فقط آرزوت اینه که یه آشنا ده دقیقه بشینه کنارت و فقط گوش بده بهت

اما انگاری همینم بهت حرومه

وقتی گیر این گاهی وقتایی تموم آشناهات اونقدر گرفتارن که خودت از توقعت خجالت می کشی

بر می گردی کنار تنهاییت میشینی

بعد یادت میاد وقتی آشناهات اسیر این گاهی وقتا بودن تو هم خیلی گرفتار بودی

اما هیچوقت فکر نکردی اول خودت مهمی

نگفتی خودم انقد مصیبت دارم که به بقیه نرسه

رفتی شنیدی پا به پا شون گریه کردی دلداری دادی و خودت تا مدتها پر از درد شدی از دردایی که شنیدی

.

گاهی وقتا دلت نازک میشه

گاهی وقتا هذیونات و می نویسی

گاهی وقتا این گاهی وقتا تمومی نداره

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

به یاد و برای: فروغ فرخ زاد

نه به خاطر شادمانی ها _ اندوه هایم
نه به خاطر شوریده گی ها _ تنهایی هایم که به من بخشید،
فقط به خاطر تک تک لحظه های نابی که ازچشمه ی نگاه او
...زنده گی را نوشیدم.
همین کافی نیست برای کسی که مثل هیچکس نبود؟!

تقدیم نومچه ی کتاب: گپی با فروغ فرخزاد در غروب های ظهیرالدوله
رضا کاظمی / سال نشر 84 / انتشارات محمدرضا

.

تابلو

رضا کاظمی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

نه پیشانی من به لبهای تو رسید

نه لیاقت تو به احساس من

چیزی به هم بدهکار نیستیم

هر دو کم آوردیم 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |

بلخره مخابرات لطفش شامل حال ما شد اینتر نت مارو وصل  کرد

دستشان درد نکند البته

دلم براتون تنگ شده بود و ممنون که این مدت به یادم بودید

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط شیما نظرات () |

کسی با سکوتش

فریادم را سنگسار کرد

میان حنجره ام

هزار عاشقانه

سوگوارند

.

پ.ن. یه مدت نت ندارم ببخشید که نمی تونم بهتون سر بزنم 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط شیما نظرات () |